ازهنگام روزهای آغازین دولت سازندگی تا اصلاحات ،واز زمان دولت های نهم و دهم تا یازدهم و دوازدهم متاسفانه حوزه میراث فرهنگی به شدت سیاست زده شده و به دیگر سخن این حوزه پله ترقی شد برای صعود در دولت و دست یافتن به مناصب کلیدی تری که تنها قربانی آن میراث و بازندگان آن مردم ایران بودند.چرا که میراث فرهنگی تبدیل شد به یک سازمانی اولیه و تنها نهاد اداری صرف، برای کسب تجربه مدیریت اولیه برای بر عهده گرفتن سمت های حساس و کلیدی در دولت.هیچ کدام از روسای سازمان و معاونت های اصلی آن نه تنها در حوزه میراث فرهنگی صاحب نظر نبودند بلکه حتی از بسیاری از نظرات کارشناسی خبرگان حوزه میراث روی گردان شده و عملا این سالها به گونه ای خزان و زمستانی سخت برای میراث فرهنگی بود.تخریب های وسیع ابنیه و بافت های تاریخی و معطل شدن کاوش های باستان شناسی در همه نقاط کشور بویژه در چهار سال دوم دولت اقای احمدی نژاد تنها نمونه ای کوچک از این مدیریت سیاست زده بود.البته مدیریت های سیاسی تنها مختص به دولت نهم و دهم نبود بلکه در دولت های قبلی هم با انتصاب آقایان بی سواد و فاقد دانش باستان شناختی و ناآگاه به تاریخ این سرزمین به سمت ریاست میراث فرهنگی عملا این حوزه پای در وادی سیاست زدگی گداشتند.میراث فرهنگی بعدازانقلاب عرصه گاه مدیران بی دانش و فاقد تخصص گردید که تنها شعار حمایت از میراث و جذب گردشگر حیا خلوتی برای سیاسیونی شد که از کورس رقابت در وزارت بازماندند و چون تنها ماندند میراث فرهنگی را به حاشیه رانده و موجبات انزوا و نابودی آن را فراهم نمودند.میراث فرهنگی چندین دهه است که به انزوا کشیده شده و هیچ راهبرداساسی و قانونی برای خروج از این انزوای میراث فرهنگی و صنایع دستی و گردشگری اتخاذ نشد.سند راهبردی توسعه گردشگری و حمایت از میراث فرهنگی و صنایع دستی درقالب شعار ماند و از بی دانشی مدیران میراث در طول این دهه ها رنج های فراوان به خود دید.هریک از آثار و بناها صرف نظر از هویت تاریخی وبناهای باستانی که به نوعی با تاریخ یک سرزمین گره خوردهاند، وضعیت نامساعدی یافتند اکثر خانههای تاریخی از بین رفتند. عدم رسیدگی به خانههای تاریخی و بی توجهی به ریشه های میراث این سرزمین عدم فرهنگسازی که وجه بینالمللی هم پیدا کردهاند، نشان میدهد که متولیان امر نتوانستهاند به خوبی از عهده هدایت و حفاظت و نجات و نگهداری آنها برآیند.وبه جای زنده نگه داشتن، دربه چالش کشیدن تاریخ یک سرزمین قدم برداشتند.در حقیقت مدیران میراث فرهنگی همه ی مهره های سوخته و به درد نخوری بودند و هستند که فقط میراث فرهنگی رااز ریشه سوزاندند.این نهاد عظیم اما درحال موت(سازمان میراث فرهنگی )در طی این سالها آنقدر سیاسی شده است که دیگر وقتی بنایی مرمت میشود، وقتی اثری ثبت جهانی میشود و هر اقدامی که در این سازمان میافتد، رنگ و بوی سیاست میگیرد. این روند آسیبهای جدی به این سازمان وارد کرده و این سازمان را تبدیل به قربانی بی جانی کرده است.
برچسب:
نویسنده: علی مقدم