وقتی آثارتاریخی، مخروب و معیوب،معدوم و مصدوم،مسروق و مسدود،مجروح و مضرور و ضروب،مضطور و مکدور و....می شوند.
وقتی آثار تاریخی این سرزمین را در جای جای ایران،در شهرها و روستاها،درکنار بیخ گوش یعنی تهران و یا در دورترین نقاط این دیار،فرقی نمی کند ازخرد یا کلان،تکه خشتی از دیوارتاریخی و یا جامی زرین و سیمین، مخروب و معیوب،معدوم و مصدوم،مسروق و مسدود،مجروح و مضرور و ضروب،مضطور و مکدور و.... می شوند در اصل شاهد نابودی پیکربندها، پی افکندها،بنیادهای ریزش کرده، زیرساخت های فرو پاشی شده و اضمحلال هویت و محو ریشه های این سرزمین هستیم.چون وقتی یک تپه و تل باستانی، وقتی یک بنا، اثر و بافت تاریخی مورد تجاوز و تخریب قرار می گیرد واز میان ما میرود برای همیشه از میان می روند.(دقیقآمانند انسانی که می میرد و دیگر وجود ندارد.این آثارمانند خود انسان، دیگر با هیچ هزینه و به هیچ بهایی و با هیچ دستی نمیتوان آنچه از کف رفته جبرانش کرد؛ چون هیچ جایگزینی و بدیلی برایش متصور نیست. با هر تخریب اثرباستانی به هرمیزان ،نسبت ما به گذشته از بین می رود.تکیه گاهمان از بین می رود.چرا برخی از اهمیت میراث و فرهنگی و،نقش هویتی هیچ چیز نمی دانند؟اصلآ نمی خواهند بدانند که کجای تاریخ هستند.نگاه تاریخی شان مرده است، همه چیز را در چشم ،اثر عتیقه ای می بینند که قابل داد و ستند هستند.چگونه در مصرحتی آجرشکسته میراث شان است اما در سرزمین ما سنگهای تخت جمشید و بناهای دیگر به سادگی و سهولت از بین می روند؟ نسلی و تباری،قوم و ملتی که هزاران سال فرمان مدنیت دردستان او بوده است باید بداند نیازمند حفظ شاخصه های هویت گذشته خود است اوباید هویت داشته باشد تا مهرتائیدی برتمدنساز بودن آن زده شود.جامعه ای هویت دارد که خودآگاهی تاریخی داشته باشد. عقبه خود را فراموش نکند و سیر تطور و رشد جامعه خود را ببیند.باید به میراث گذشته ی نرم افزاری و سخت افزاری یعنی فرهنگی و تمدنی توجه داشته باشد. خصوصآ کشور وایران زمین که کانون توجهات تمدنهای دنیا قراردارد اگر به دنبال حفظ هویت وتمدن هست باید به این عقبه فرهنگی توجه کند زیرادرغیراینصورت هرگز نمی تواند تمدن سازی و حفظ تمدن کند. تا امروز به این سبب صاحب تمدن بودیم که چون به نهله های فکری و شه تاریخی و هویتی خود بها می دادیم. فلسفه وجود آثارو حفظ بناها و بافت های تاریخی همین پیوند تاریخ، آگاهی تاریخی و تلاش و بر تمدن سازی بر اساس خودآگاهی تاریخی است. راه نجاتِ ازخودبیگانگی همین خودآگاهی تاریخی است که به مردم و یک سرزمین هویت بخشی کرده و جهت را برای آینده تمدنی یک کشور تعیین می کند. از سویی بخش جدانشدنی خودآگاهی تاریخی، حفظ میراث فرهنگی و داشته های تاریخی است. پویایی فکری یک جامعه در گرو شناخت گذشته خود و مسیر ی بر اساس آن است. بنابراین و هر آن که تلاش کند تا میراث فرهنگی یک کشور از بین ببرد و، تفکر و شه و فلسفه فکری و در یک کلام حیات آن جامعه را نابود کرده واز جنس مردم این سرزمین نیست .زیراتاریخ و تاریخ نگاری به عنوان یکی از ابعاد و مظاهر فرهنگ و تمدن حائز اهمیت بسیار بوده و شناخت و دریافت وجوه مختلف هر فرهنگ و تمدنی بدون دسترسی به تاریخ انواع هنرها و دانش هایی که در تمدن ظهور کرده یا تکامل یافته ممکن نخواهد بود.
برچسب:
نویسنده: علی مقدم